کسب یک مدال نقره و یک برنز توسط بهترین تیم کشتی تاریخ ایران در مسابقات جهانی باکو
بر مسئولین سازمان تربیت بدنی مبارک باد !
کسب یک مدال نقره و یک برنز توسط بهترین تیم کشتی تاریخ ایران در مسابقات جهانی باکو
بر مسئولین سازمان تربیت بدنی مبارک باد !
اصولا تعدادي از واژه ها بي معني كه بماند٬ بسيار هم بي ربط است . از جمله اين اصطلاحات واژه اينترنت ملي مي باشد . چندي قبل كه اين اصطلاح از زبان تعدادي از مسئولين گفته شد مشخص بود كه يا افرادي كه اين مسئله را مطرح ميكنند اصولا چيزي از اينترنت نمي دانند و يا اينكه مي دانند ليكن مي خواهند يك شبكه محلي ( اينترانت ) كنترل شده و شسته رفته را تحويل كاربران ايراني بدهند . با اتفاقي كه در فيلتر كردن سايت گوگل در روز گذشته افتاد و شواهد موجود چنين به نظر مي رسد كه ظاهرا مقدمات كار اينترنت ملي! آماده شده است و تمام كاربران ايراني بايد از اين فيلتر عبور نموده وفقط به منابعي دسترسي داشته باشند كه تعدادی از تصمیم گیران مجاز مي شمارند.
اصولا كشورهائي در زمينه شبكه اينترنت داراي قدرت و نفوذ بيشتري هستند كه داراي زيرساختها و بك بن قوي باشند در صورتي كه ما در داخل كشورمان قادر به ميزباني سايتها و وبلاگهاي داخل ايران نيز نمي باشيم . لطفا چنانچه به فكر توسعه اينترنت در ايران هستيد و مايليد كه از اين ابزار فدرتمند در جهت شناساندن خودمان به جهانيان استفاده كنيد ، لازمه اين كار فراهم آوردن بستر لازم برای تبادل اطلاعات با جهان از طریق تقویت زیرساختهای ارتباطی و تقویت بک بنها برای افزایش سرعت اینترنت ميباشد نه راهي كه ما مي رويم .
" آنتوان چخوف "
پدرم میگفت که این شعر از شاه نعمت ا.. ولی است ولی پس از جستجو در وب به شرح زیر و منسوب به حافظ یافتمش و به هر حال فرقی نمی کند.این شعر بیانگر نگرش صوفیانه وانتقادی به زمانه ی شاعر است .زمانه ای که مطلقا بر وفق مراد وی نمی باشد .
اين چه شورست که در دورِ قمر میبينم
همه آفاق پر از فتنه و شر میبينم
هر کسی روز بهی میطلبد از ايام
علت آن است که هر روز بتر میبينم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر میبينم
اسب تازی شده مجروح به زير پالان
طوق زرين همه در گردن خر میبينم
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر میبينم
هيچ رحمی نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر را به پسر میبينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيکی کن
که من اين پند به از در و گهر میبينم
آیا این خبر درست است و در عید فطر امسال در تالار وزارت کشور شاهد برگزاری کنسرت فوق خواهیم بود؟ به هر صورت باید تا عید فطر منتظر ماند و دید . در صورت برگزاری کنسرت مذکور می توان گفت که فصل جدیدی در زمینه موسیقی گشوده شده است .
راستش هنوز معنی واژه فوق را نفهمیدم . ولی معنی برنامه پخش مستقیم دیشب شبکه دو سیما از سالن ورزشی آزادی و صحنه گفتگوی خبرنگار با یک خانم را که می خواست نامه اش را به رئیس جمهور بدهد و خبرنگار محترم هم نامه را با دست مبارکش به رئیس جمهور رساند و دوربین تلویز یون نیز گزارش لحظه به لحظه اش را نشان داد فهمیدم !
آقای علیاکبر جوانفکر مشاور رسانه ای رئیسجمهور که باید انصاف داد نسبت به یک سال و نیم پیش که به اين سمت منصوب شد، اينک نشانی روزنامه ها و نام خبرنگاران را بهتر می داند تا زمانی که از گفته هایش پیدا بود که هيچ از اين حرفه نمی داند و به سبب محرمیت بدان مقام منصوب شده، به مناسبت هفته دولت با خبرنگار خبرگزاری مهر سخن ها فرموده که برخی از آن ها خواندنی ترست.
اما ابتدا بايدمان گفت که از جمله معنای همه چیزها که عوض شده یکی هم معنای مشاورست. و این در زمانی که مقامات دولت اعداد رياضی را که در اصالتشان تردید نبود از اصل انداخته اند عجبی نیست. چنان که فرموده اند دولت فعلی 52 برابر دولت های قبلی کار می کند. به قول آن آلمانی اگر می خواست دروغ بگوید می گفت سی هشت برابر.
در همه گیتی مشاوران مقامات کسانی هستند که در موضوعی که به آن ها رجوع می شود یا حوزه ای که برایشان تعيين می کنند از همه بااطلاع ترند. مثلا مشاور حقوقی فلان رييس جمهور در دنيا علاوه بر تبحر در امور حقوقی، در مباحثی که مطرح می شود به رييس مشورت های اساسی می دهد. نطق هایش را از نظر عواقب حقوقی بررسی می کند، حتی میهمانان را، ملاقات هایش را و خلاصه همه چیز باید از دریچه چشم وی از دیدگاه حقوقی عبور کند. چرا که وقتی یک نفر آدم با گنجایش محدود انسانی و زمان محدود در بیست و چهار ساعت در روز قرار باشد همه مسائل کشور گل و گشادی مانند آمریکا را حل کند و فرمان بدهد ممکن نیست. مشاوران به وی یاری می رسانند. چنان که یکی شان هفته گذشته مستعفی شد چه حکایتی بود در رسانه ها که بله مغز متفکر جورج بوش رفت.
حال به نظر می رسد مشاور در سرزمين ما شده است شغلی برای یک گروه آدم که تخصصشان فحش دادن به گذشتگان است، همه از اول تا آخر، و با عرض معذرت دروغ بافتن، و ندانسته های رييس را واقعيت جا زدن و همان را تکثير و توزيع کردن. تجسم کنید اگر کیسینجر که مشاور ریچارد نیکسون بود قرار میشد دستور از نیکسون بگیرد و فقط مسوول این باشد که مصاحبه کند و به منقدان رییس جمهوری بد و بیراه بگوید. از همین روست که به گمانم این معنای مشاور نیست. اما به ما هم مربوط نیست. رييس جمهور هر کار دلش خواست بکند به ما چه . ما چرا بايد غلط های مشاور را بگیریم و به گفته آقای جوانفکر این خطر را بپذیریم که به ضديت کور و براندازی نرم مبتلا شویم که خدا نیاورد.
اما مصداق. از آن جا که ايشان گفته "عملکردها، تصمیمات، اقدامات باید مورد نقد عالمانه قرار گیرد تا سره از ناسره باز شناخته شود و منافع مردم نیز در سایه چنین نقدی تامین خواهد شد"باید قبل از این که دولت پشیمان شود باید دست به کار شد. اول این که در همين جمله که مشاور رسانه ای فرموده دست کم دو غلط هست. یکی این که عملکرد و اقدام تفاوتش چیست. دوم این که ایشان گویا نمی داند "بايد"ی وجود ندارد بلکه عملکردها "می توانند" مورد نقد عالمانه قرار گیرند.
ولی روح جمله ایشان را ملاک قرار می دهیم و چند سووال ساده. وقتی رييس وی هر روز ده ها بار "ما اولين ..." "ما بهترین..." "ما در طول تاريخ بیش ترین..." به کار می برد بی آن که درباره شان تحقيق کرده باشد و مشاورانش هم به او کمکی نمی کنند، آیا نشان دادن غلط های این مقایسه ها نقد عالمانه است یا نه. پاسخ ايشان می تواند اين باشد "اگر با دلیل و مدرک صورت گیرد و بی احترامی هم نشود البته که عالمانه است". با همين فرض شروع می کنیم.
در گزارش عملکرد دو ساله دولت ادعا شده که رييس جمهور و وزير خارجه اش به "بیش از یکصد کشور اسلامی" مسافرت کرده اند. در حالی که یکصد کشور اسلامی در جهان وجود ندارد. تازه این دو به صد کشور مسلمان و غیرمسلمان هم سفر نکرده اند.
در گزارش نوشته اند "رييس جمهور تنها رییس دولتی در همه تاريخ است که به همه شهرهای ايران سفر کرده است و با همه مردم ايران دیدار داشته است". اين سخن که مدام تکرار می شود دروغ است. ادعای پوچی است. اما اگر انتقاد کنی خواهند گفت در مثل مناقشه نیست [ که در اين جا هست] ادعا می کنند اين که گفته اند همه شهرها مقصود همه استان هاست. این هم که گفته اند مردم سراسر کشور یعنی از هر منطقه با چند تائی ملاقات کرده اند.
فرض کنیم که این استدلال با آن تبلیغات برابری دارد. و فرض کنیم تبلیغات چی مجازست به چنین مغالطه ای. ولی باز سئوال وجود دارد. دست کم چند نخست وزير دوره پهلوی دوم در تاريخ ثبت است که ماهی یک بار هیات دولت به استانی بردند. هنوز کسانی مانند نگارنده همین نوشته زنده اند که به عنوان خبرنگار به ياد دارند و می توانند عکس ها و گزارش ها را نشان دهند که دولت هویدا در تابستان ها به مناطق گرم و زمستان ها به مناطق سرد می رفت و هیات دولت را هم می برد و آب اشامیدنی قشم که همین روزها باز دوباره مساله شده است در زمان همین سفرها فراهم شد وقتی که هویدا دستور داد وزیر دارائی اش [جمشید آموزگار] در جزیره بماند و تا آب را فراهم نکرده حق ندارد به تهران بیاید.
رييس جمهور، با خوش بينی که در خود سراغ دارم، چنین نیست که بخواهد دروغ بگوید. واقعا باور دارد. اما نمی داند. تاریخ نخوانده است. مشاوران باید به او بگویند که حاجعلی رزم آرا نظامی نابغه ای که به دست فدائیان اسلام کشته شد چون شاه تصور می کرد که می خواهد رضاشاه شود و علیه او کودتا کند، وجب به وجب خاک ایران را دیده بود. آن هم نه با پرواز های اختصاصی هواپیمای سابق سلطان برونئی بلکه با جیپ و اسب.
یا دعوی دیگر رييس جمهور و دولتمردان مربوط است به آقای احمدی نژاد تنها رییس دولتی است که به هیچ خزبی بدهکار نیست و حزبی او را کاندیدا نکرد. و فراجناحی است. این ادعا دروغ است و متعلق به کسی که تاریخ ایران را نخوانده تا بداند از چه می گوید. از دوران پادشاهی پهلوی که اصلا حزبی وجود نداشت که رییس دولتی انتخاب کند می گذریم. در زمان جمهوری اسلامی رييس جمهور اول عليرغم میل حزب جمهوری اسلامی که قصد داشت سراسری باشد انتخاب شد. در مورد رييس جمهور دوم رهبر جمهوری اسلامی نه که همچنان با نامزد شدن روحانیون موافقت نکرد با حزبی [ به معنای حزب جمهوری اسلامی [ بودن وی هم موافقت نکرد و نوبت به آقای رجائی رسید. رهبر فعلی انقلاب اولين و تنها نامزد منتخب رياست جمهوری بود که هم روحانی بود و هم رهبر حزب جمهوری اسلامی. بعد از جنگ هیچ حزبی در کشور وجود نداشت که آقای هاشمی نامزدش باشد. اما می توان گفت دو جناح بودند. هر دو جناح هم در کابینه وی بودند هم ناطق نوری و هم عبدالله نوری، هم میرسلیم و علی لاریجانی و هم محمد خاتمی. در استانه مجلس پنجم نزدیک بود حزب کارگزاران سازندگی ایجاد شود که رهبر جمهوری اسلامی موافقت نکرد. در انتخابات دوم خرداد به شرح ایضا باز حزبی نبود. جناح اصلی کشور نامزدی داشت که رای نیاورد. آن گروه اندک کارگزاران هم اگر نفاذ سخن داشت بدان معنا که چنان رایی بیاورد در انتخابات مجلس پنجم به جز فایزه هاشمی و عبدالله نوری و دکتر معین و چند نفر دیگر کسی را وارد مجلس می کرد. پس آقای خاتمی هم بی حزب و جناح برگزیده شد. اما می ماند ادعای عمل به فراجناحی. به همان ترتبب که هاشمی می تواند چنین ادعائی کند آقای خاتمی هم می تواند بکند وی از جناح رقیب آقای غفوری فرد را مشاور کرد. از حزب کارگزاران چندین وزیر داشت و وقت رفتن هنوز آقای جهانگیری و مرعشی در کابینه بودند.
حالا ایشان که آقای احمدی نژاد باشد بر سر کار آمده هیچ کس به جز دوستان و همفکرانش را قبول ندارد، تا سطح فرمانداران همه را عوض کرده . جناح راست را هم به زحمتی می پذیرد ادعای فراجناحی هم می کند باز هم بماند اما عنوان "اولین " هم برای خود ذخیره کرده است. غفلت چقدر.
اصولا کار مهم مشاوران این است که اين صفت های "ترين" را از دهان رييس جمهور بیندازند پیش از آن که سوژه قطعی و غیرقابل انفصال جوک ها شود. مثلا وقتی از استقبال مردم از خودش در فلان روستا سرمست می شود و قطار صفت های تفصیلی به راه می افتد، مشاوران بايد اولا توجه دهند که قبل از این چنین مراسمی برای همه صاحبان مقام که از تهران می رسند برپا شده. از جمله در جمع خصوصی که احتمال تبليغ برای غیر نداشته باشد فيلم دیدار شاه و همسرش را از طبس زلزله زده یک سال مانده به انقلاب نشانش دهند و در گوشش بگویند اين مردم که از همه چیز محرومند، عادت کرده اند که برای هر صاحب مقام که از مرکز رسید صلواتی بفرستند گوسفندی بکشند هم تماشاست هم احتمال دارد اين ها که کلید درآمد نفت را در دست دارند دست کنند و کرمی نمایند حمامی برای روستا، جاده ای، بیمارستان و پلی هم نصیبشان شود. خوش بختانه چون تبلیغات و بزرگ نمائی از دیرباز در اين کشور معمول بوده پس فیلم هایش هست. دیدن این فیلم ها و دانستن این گزارش ها، کمتر فایده ای که دارد این است که آدم چیزهائی نمی گوید که دیگران بخندند و یا در سلامتش شک کنند. اگر کسی خواست بگوید نامسلمان ها را با اتوبوس جمع کرده اند مشاور باید بهشان نشان دهد که در جمع کسانی که از همسر شاه در طبس استقبال کردند و فیلمشان الان در اینترنت هم هست، برای نمونه یکی هم بی حجاب نبود بلکه همه چادری بودند.
مشاور متدین برای اين که حقوق و مزایائی که دريافت می کند حلال باشد در اين موارد دقیق می شود و حتی اگر باعث رنجش رییس شود، برایش توضیح می دهد که رفتن به مرکز يک استان و سخنرانی یک ساعته در استادیومی که بیست هزار نفر مثلا با تعطیل ادارات و دانشکده ها و مدارس در آن گردآوری شده اند، در هیچ قاموسی به معنای ديدار تمام مردم آن استان و بازديد از تمام شهرهای کشور نیست. آن وقت همولایتی ما نامه می نویسد که بابا دروغ چرا . نه رییس و نه معاون و نه وزیر ده سالی است از حوالی ده ما در کجور عبور نکرده اند.
مشاور متدین به رييس توصیه می کند شما که به کلنگ زدن های سال آخر هاشمی رفسنجانی معترض بودی چرا خودت موقع کلنک زدن کارخانه پارچه بافی اردبیل می گویی "ايران بزودی حرف اول را در لباس در جهان می زند" یا "دیگر اجازه نمی دهیم لباس های ایرانی با مارک خارجی فروخته شود؟"مشاور لبخندها را می بیند. مشاور پچ پج ها را می شنود. مشاور کار اصلی اش نیست تملق گفتن مدام. اگر چنین نبود از مشاوران متعدد یکی شان به ایشان می گفت چطور می خواهی نگذاری لباس با مارک خارجی برسد در کشوری که مواظبت و امنیتش چنان است که قاچاقچی ها سه کیلومتر لوله می کشند و گازوئیل از آن می فرستند به کشور همسایه. یعد از دو سال گروگان گیری و شرارت و ساختن چند پایگاه نظامی و اعلام چند باره استقرار ارامش در منطقه شرق کشور ، آخرین بار گروگان گیرها را نه نیروی انتظامی ما که این همه هزینه اش کردیم و این همه امکان تبلغاتش دادیم بلکه پلیس پاکستان دستگیر می کند و دولت معترض است که چرا گروگان گیرها را تحویل ما نمی دهید. تازه سی در صد هم که در گاز تخفیف داده ایم. برای همین کارها لابد.
مشاور خوب و متدین در گوش رییس می خواند به دشت آهوی ناگرفته مبخش. بگذار اولين محموله کارخانه اردبیل راهی بازار شود. ببین اصلا می تواند در بازار خودی بفروشد. مثل کارخانه تولید چادر مشکی نمی شود که نتوانست با چین رقابت کند آن هم در محصولی که خریدار فقط خانم های ايرانی هستند. و ورشکست شد. بعد.
اما مشاور رسانه ای آقای احمدی نژاد چنین نمی کند سهل است مدام برای روزنامه نگاران خط و نشان می کشد و حرفه ای را که نمی شناسد مقید می کند. به این تاویل خوانندگان می توانند بقیه گفته های مشاور محترم را باور کنند و محک بزنند. از جمله آنجا که می فرمایند احمدی نژاد در جريان انتخابات حتی یک وعده نداد. مردم با همه وجود او را باور کردند و واقعا به او علاقه مندند."
راجع به علاقه ممکن است مردم به آقای احمدی نژاد علاقه مند باشند. یعنی اکثريتشان. البته باید تا انتخابات صبر کرد. اصلا هم فرض را بر این نگذاشت که با انتصاب سردار افشار قرار شده بسیج کارهای انتخابات را در دست بگیرد. فرمانده بسیج فرمانده انتخابات، بسیج هم برگزار کننده انتخابات. نگوئیم جای شبهه هست. از آن جا که ما لیبرالیم و راهی جز صندوق نمی شناسیم . صندوق را حتی اگر کلیددارش شورای نگهبان و سردار افشار باشمد به هر روش دیگر ترجیح می دهیم بایدشان گفت صبر کنید تا از صندوق چه به دراید. تا آن زمان به استناد یک در صد [نسبت به کل رای دهندگان] که احمدی نژاد بیش تر از مهدی کروبی در دوره اول آورد، و به همان اندازه ادعا کنید. می پذیریم که مردم به ایشان علاقه دارند. اما اجازه بدهید با جمله "ایشان حتی یک وعده در انتخابات نداد:" کمی مخالفت کنیم . آخر مگر ممکن است بعد دو سال چنین بلوفی زد
یکی از مردم بپرسد ایهاالناس اقای احمدی نژاد وعده نداد. سفره و نفت چی بود. وام ازدواج چی بود. مبارزه با مفاسد اقتصادی چی بود. ساده زیستی. بازگشت به انقلاب و ارزش های آن. مسکن. سیاست خارجی. مگر ایراد گرفتن از دیگران به معنای دادن وعده نیست. وقتی که خانه سازمانی شهردار تهران را در تیزر تبلیغاتی گذاشت آقای شمقدری و بعد خانه ساده آقای احمدی نژاد را با آن مقایسه کرد. یعنی دو تا چیز مختلف را با هم مقایسه کرد، به قصد فریب مردم وعده نبود. اگر نبود چرا الان اقای الله کرم و شمقدری نشان نمی دهند که رييس جمهور کجا زندگی می کند و آن را با خانه شخصی آقای خاتمی و یا معین مقایسه نمی کنند.
راست بگویم. آقای احمدی نژاد اگر خوب و اگر بد اینک رييس جمهور ايران است. ما ایرانیان اگر مخالف و اگر موافق، به هر حال ناگزیر از پذیرش اين واقعتيم. اکثریت قريب به اتفاقمان هم نه حزب سیاسی داریم و نه کسی را پشت در نم کرده داریم که شورای نگهبان هم تائید کند صلاحیتش را. مایل هم هستیم که در همین دوران انشالله چهارساله کارهای خوبی بشود به نفع مملکت و در انتخابات هم مردم بتوانند ازادانه به هر که می خواهند رای بدهند. اگر در این فاصله بیشتر نوشته ها و گفته های ما مردم علیه آقای احمدی نژادست به طوری که دستگاه مخابرات به زحمت افتاده در جمع کردن اس ام اس ها، وزارت اطلاعات به دردسر دچار شده در گوش کردن به جلسات هر کس با هر کس می نشیند. خلاصه وضعیتی که دولت را مجبور کرده که روزنامه ها را از ترس نزدیک شدن انتخابات ببندد. حتی آقای ثمره هاشمی هم کفایتش نکند فرمانده بسیج را برای انتخابات مجلس کمک بخواهد، فقط و فقط علتش افاضات رییس و مشاوران ايشان است که مدام به گذشتگان و دیگران بدو بی راه می گویند. واقعیت این است که گذشتگان حتما هزار اشکال دارند وگرنه مردم به اقای احمدی نژاد رای نمی دادند. این حرف درست است. و حقیقتش این است که ما مردم بدمان نمی اید که نقد آنان کنیم اما شما نمی گذارید. اگر دهان بسته بودید و کار می کردید همان قدر که ادعا می کنید. حتی خطاهایتان هم گذشتنی بود.
اما وقتی که مدام ادعا می کنید. مدام منم طاووس علیین شده . و از سر بی اطلاعی بلوف هائی می زنید که هر عاقل می داند درست نیست، همین است. روزنامه ببندید در تاکسی. در تاکسی مامور بگذارید در جمع بچه ها، در اتوبوس، به زبان طنز، به زبان کنایه، به شعر. ملت ایران سواران از اسب پیاده کرده است. شما که چیزی نیستید.
آقای جوانفکر در همین آخرین گفتار کشف غریبی هم کرده اند. فرموده اند این روزنامه ها دست در جیب شهرام جزایری داشتند. پاسخ این است که در موقع کشف جرم می فرمائید که از قضا دوستانتان که روزنامه کیهان باشند در آن زمان بودند و به اندازه کافی هم حقیقت گوئی کردند و به اندازه کافی هم نتيجه خوب گرفتند. اما اگر سخن چنان که گفته شده برای متهم ساختن روزنامه نگاران به ضعف و ترس است که پرسیده اید در آن زمان خبرنگاران کجا بودند. باید مثال خروشچف را آورد.
دبيرکل حزب کمونیست شوروی در کنگره بیستم لب به انتقاد از ژنرالیسم استالين گشود و در حالی که کس در تالار پولیتبرو نفس نمی کشید تا توانست از آن متوفا بد گفت و گفت تا صدائی آمد. یکی از جمع پرسید تو خودت کجا بودی آن موقع. مقصودش این بود که چرا در وقتی زنده بود نگفتی. خروشچف ندا در داد که کی بود. صدائی از سالن نیامد. دوباره بود چه کسی بود که پرسید من کجا بودم. هیچ کس دستی بلند نکرد. سه باره هم جوابی نگرفت آن گاه گفت همان جائی که الان شما هستی .
حالا حکایت ماست. اگر روزنامه نگاری ایران جان داشت در همین دفعه که شما سوار بودید و عید شد و خبر پخش شد که شهرام جزایری فرار کرد هزار نکته وجود داشت بنویسد. اما هنوشته نشد چرا به همان دلیل که آن زمان نوشتنی نبود.
ببینید یک اشتباه کوچک و یا یک اصلاح کوچک چقدر در معنا فرق دارد. در انگلستان معمول بود که تونی بلر را کارتونیست ها در نقش سگی می کشیدند و جورج بوش را در نقش میمون . کسی هم آن ها را به دادگاه نکشاند که توهین کرده ای. چرا که انگلیسی ها از قضا سگ را هم دوست دارند و هم عزیز می دارند. وقتتی موقع رفتن بلر شد یکی از نویسندگان مشهور نوشت تونی سگ بود منتها نه سگ گله بلکه سگ رهنما بود. یعنی همان سگ ها که برای هدایت کورها تربیت می شوند. و آن ها را به منزل می برند. با این گفته بسیار ناسزا ها تصحیح شد. بلکه سگ پارس کننده و بدخو و بددهان عیب است ورنه سگ رهنما مثبت هم می تواند بود.
ماهيگير ماهيگير
اشك اين بچه ماهي توي آبا نا پيداست
فرياد اون توي آب يه فرياد بي صداست
بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست
تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست
تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
یاد بیست و چند سال پیش به خیر . نمی دانم این آهنگ از کیست ؟
شاید مازیار ( عبدالرضا کیانی نژاد ) ؟
به هر حال صدای گرمی داشت و از همان موقع توذهنم حک شده !
رييس ستاد نيروهای مسلح با جملات نرم تر از همیشه، که مقدمه تهدید به حساب می آید، مخالفین نامعلوم اما خودی را مخاطب قرار داده تا اعلام دارد که همین میزان انتقاد را هم از دولت نکنند و قلم ها به فکر خود باشند و فعاليت های سیاسی هم چون اساسش بر ایجاد دولت سایه است، بايد فروگذاشته شود مبادا دشمن بهره برداری کند.
و اين درست در زمانی است که از آمريکا – به نظر می رسد بعد از درگوشی های دو تن از فرماندهان سابق سپاه با واشنگتن – آوائی برآمده که سپاه پاسداران تروريست است، صدا در جهان پیچیده و در ايران تمامی روزنامه ها و احزاب و گروه های داخلی، به شرح ايضا محمد خاتمی بزرگ ترين نماینده هنوز حاضر اصلاح طلبی به حمايت و دفاع از سپاه برآمده اند، تا بلکه اين همصدائی حريف را از پی گرفتن اين راه پشیمان کند که بايد دید.
گفته های دکتر فيروزآبادی در معنا شباهتی دارد به آن چه سردار صفوی گفت بعد از دوم خرداد که باز در آن تهديد به قلم بود و حکايت بريدن زبان و زدن دست. آن بار نيز اين کلمات آتشين در قالب دفاع از تماميت و امنيت بيان شد اما در همصدائی با يک جناح سیاسی. همان جناح معروف به بازار [حتی زمانی مشهور به هوادار اسلام امريکائی]، یا جناح راست، که رسانه های دوم خرداد با تسامح و احيانا مجامله محافظه کار لقبش دادند و بعد از دوم خرداد خود را اصولگرا صدا می زند. بعد از پیروزی در جنگ با اصلاح طلبان هم خیال دارد که خودش را حزب فراگیر کند[مانند حزب رستاخير] البته که به مرکزيت خودش و در ضديت با اصلاح و اصلاح طلب. و هیچ نمی رود به تاریخ تا ببیند که حزب های فراگیر دیگر با مملکت و نظام ها چه کرده اند. از جمله آخریش که حزب جمهوری اسلامی باشد که به فراست و به موقع متوقف شد. بماند.
اينک سخن رييس ستاد چند معنا دارد. اول آن که تهديدهای آمريکا شوخی نيست و به همين علت کشور نظم و همصدائی میخواهد و موقع ايجاد دولت سايه و رقابت های سیاسی نیست. دوم معنا آن است که آن هدهدی که می پنداشتيم خبر از سلیمان می آورد، زاغی از کار در آمد گريخته از مغاکی، تشنه طاووسی است و خرجش از کیسه ماست. اما ما که نظاميان باشيم چنان همآغوش این راغ گشته ايم که تشخيصمان از هم دشوارست. به رعایت ما مهلت دهید که زمانه اش بگذرد به آرامی. سوم معنا آشکار کردن تمايلی است برای قدرت بيش تر، بگو نمايش قدرت آشکار.
قدرت نظامیان
و اين آخری همان است که جای سخن دارد و حق است که کمی تامل بر آن کرد. اما قبل از آن گفتن اين سخن لازم است که برپا داشتن حزب و یا کابینه سایه نه که گناهی نیست بلکه از ملزومات جوامع مردم سالارست که سلامت نظام را تضمين می کند. چرا که عده ای در سایه هم دولت حاکم را می پایند و نقد می کنند، و هم خودشان وارد و با تجربه می شوند. ورنه اگر این تمرین نباشد هر دولتی آمد شخم می زند و بدنه کارشناسی را هم به خانه می فرستد و تا پخته و کارآزموده شد موقع رفتنش می رسد. اما صحيح میگوید دکتر فیروزآبادی که لابد از اخباری خبر دارد که ما نداریم. موقع باريک است و موقع رقابت های تند و پشت و پا زدن به دولت نیست.
اما برگردیم و ببنیم جوامع پدرسالار چه می کنند در اين جور مواقع. آن ها در اين مواقع مانند کابينه جنگ هیتلر و یا همین کابینه امروزی سارکوزی و خانم مرگل در آلمان، نمیروند رسم و راه سایه را براندازند بلکه همدیگر را صدا می کنند و با دادن یکی دو صندلی در کابینه به گروه رقیب، رقابت را از شدت می اندازند. شاید در پیشنهاد رهبر جمهوری اسلامی برای سال انسجام و وحدت نظر به همین بود. در غياب چنان نگرشی چه معنا دارد نظام را از سايه ترساندن
معنای سوم
اما معنای سومی که از تهدید رییس ستاد به بعض ذهن ها می زند این است که نکند برخی را گمان بر اين است که ايران را می توان مطابق با الگوی ترکيه و پاکستان قرن بيستم اداره کرد. در آن دو کشور از بدو استقلال و تاسیشان چنین بوده که نظاميان هر وقت باور کرده اند که نظام [در ترکيه لائیک و در پاکستان به اسم اسلامی و در باطن سکولار] به خطر افتاده، وارد میدان شده اند، روزنامه ها و نهادهای مدنی و احزاب را تعطیل کرده اند تا نظم برقرار بماند. یعنی که ارتشی هستند دارای ايدئولوژی. آخرين نمونه حضور نظامیان در بزنگاه در پاکستان هم اکنون نفس های آخر می کشد و با دعوت از نواز شريف و بی نظیر بوتو برای بازگشت به کشور عملا خداحافظی می کند. و در ترکيه تا همين امروز مانع شده که عبدالله گل از جمع کسانی که اسلامگرا خوانده می شوند [و از اين نام تنها چارقد شیکی بر سر بانوانشان دارند] یه رياست جمهوری برسد. اما می رسد بالاخره. ارتش گاهی اعلاميه ای می دهد. اما ورای اين وظيفه تعريف شده که چندبار در اين دو کشور نظاميان را به دولت رسانده، چیزی از عطش به قدرت هم در بازو و ذهن تیمساران هست که به نظر می رسد طبیعی است و همين همواره دولت های منتخب را در وحشت نگاه می دارد. زمانی گفته شده است که شاه سابق به جان کندی گفته بود اگر شما دنبال الگوهای ترکیه و پاکستان می گردید در ایران ارتش منم، من آن نقش را دارم. باری این نمونه ها همان زمان هم که در قرن بیستم داشت در همسایگی ایران کار می کرد، در ايران شدنی دیده نشد. ايا امروز شدنی است. آيا با عوض کردن ظاهر، یعنی به صحنه رساندن يک چهره شبیه به مردم [به قول سردار ذوالقدر با عمليات پيچيده در انتخابات] که شبيه به هيچ ديکتاتوری نیست، می شود همان منويات تیمسار مشرف را به دست یک منصوب او به اجرا گذاشت. نفرمائید کردیم و شد. هنوز به اذان مانده دو دانگی. باید منتظر بود که پوپوليسم برنامه ريزی شده مانند چاوز زمان کشور را هم عوض کند. نه ساعت رسمی را که همه جا معمول است، چاوز ار دیروز زمان کشور را عوض کرده است. و دارد به سرعتی تمام به چهره های پائیز پدرسالار مارکز نزديک می شود با آن پیراهن قرمز.
اما خود اين شباهت یابی با نمونه های پاکستان و ترکیه [مقصودم نشاندن نظامیان در کمین قدرت و تمایل به حکومت، حتی به قصد برقراری ترس و تندروی] اگر راست آید توهينی است به ملتی که صد سال قبل انقلاب کرد که چنین نشود، و غدری است به بزرگ ترين انقلاب ربع آخر قرن بیستم و خواست بزرگ مردم ایران که استقلال و آزادی بود و هست. همان شعار که در قلب آزادیخواهان در جنبش مشروطه هم بود. در آن زمان جنبش با توشيح روحانيون بزرگ، آزادی را در کپی کردن قانون اساسی بلژيک دید. مردم پذيرفتند. هفتاد سالی بعد، در انقلاب سال 57 دوباره روحانيون فرصت به دست آوردند،اين بار روی ديگر صفحه را گذاشتند، و روايتی را به ميدان آوردند که یکی از مراجع در دوران مشروطیت خواسته و برای به کرسی نشاندنش با استبداد سلطنتی هم همساز شده، و جان خود را داو آن بازی گذاشته بود. اين بار بعد هفتاد سال روحانيون باز قانون اساسی نوشتند، اما نه از روی قانون بلژيک، بلکه بر اساس نسخه اول شيخ فضل الله نوری و به روايت روحانی مقتدر ديگری که ايت الله خمينی باشد. آن بار دعوای روحانيون که بر سر پشتيبانی از قانون اساسی بلژیک متحد نبودند، صحنه سیاسی را اشفته کرد و کار را به جائی کشاند که دموکراسی نوپا را از پا در آمد. و در حالی که ايلات و سلطنت [دو ستون دیگر قدرت] همه به قانون اساسی شبه بلژيک تن داده بودند، اين تخاصم روحانیت، یکی از اصلی ترین دلایلی بود که دموکراسی را از کارآئی انداخت و از دلش دیکتاتوری مصلح سردار سپاه متولد شد که ضرورت روزگار بود.
اين بار اما آن نظامی که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی پا گرفت توانست بر اختلافات داخلی غلبه کند و دشمنان داخلی و خارجی را بردارد و بماند. اما چنان که رسم روزگارست بار ديگر ، و کمی دیر، از دلش تضادی به در آمد که باز بحثش بر سر آزادی بود. چرا دیر شد، چون جنگ بود و ويرانی، صلح بود و بازسازی، و روحانيت داشت در اين صحنه ها عرض اندام می کرد و خود می نمود و مردم هم به تماشا. اما دوم خرداد نشان داد که در پشت تماشای مردم خیالی هم هست. تقاضا و نیازی هم هست که باز همان بود که صد سال پیش. پس روحانيت با اندک تاخير صلاح خود را به طور نسبی در همراهی با جنبش دوم خرداد دید و همصدائی با آن . آن نویسنده فرانسوی حق داشت که آفرين بخواند بر اين درک و انعطاف، با زمانه چرخيدن، و منعطف بودن و اين اندازه عملگرائی. همان که شاهان نداشتند و روحانیون نشان دادند. اما خود غلط بود آن چه می پنداشتیم. و این ها نشد. چرائيش ده هاست، یکی از بزرگ ترين هایش، فرسی بود که روحانيت با آن تاخته و تا همين جا خود را رسانده بود، رادیکالیسم. همان که روحانيت بر دوشش سوار شد و بازی را هم در علیه سلطنت و هم در جنگ داخلی و خارجی برد. و تندروی نشانه دقيق سپاه پاسداران نیست؛ بلکه نشانه دقيق جناحی است که دشمنی اش با اصلاحات و آن چه به روز کشور اورد نه از علاقه اش به حفظ نظام و نظم، بلکه برای جبران شکست و برای تنبیه کسانی بود که اين بخش از خواست مردم را دیده بودند.
خلاصه اين که از ميان پیام های متعددی که از سخن دکتر فیروزآبادی می توان برداشت، اين بخش است که می ترساند. همسوئی و همرائی نظاميان با يک جناح که مردمش نمی خواهند و مدام بايد با ماسک و پشت اين و آن پنهان به خیابان بیایند،و این برای ايران خطرناک است. خلاصه کلام.
آقا سید
سید حاتم روحانی مردی بود با عمامه ظریف و کوچک، طبع شعری داشت، از زمان مدرسه از سیدحسن مدرس شنيده بود که روایت گفتن و روضه خواندن معلوم نیست نان حلالی فراهم آورد. سید حاتم اول در یکی از حجره های مسجد سپهسالار و بعد ها در نیم بابی کوچکی در کنار مسجد شاه، جعبه آینه ای گذاشته بود و ذره بینی و ساعت سازی می کرد که نان بخور و نمیری به خانه برد. در همان حال برای اهل حاجت دعا هم می نوشت. روزی بختياری بلند اندامی آمد و از پرشال ساعت انگليسی نقره ای خوش نقشی بيرون کشيد و گفت اطمينان به اذانش نیست. چند بار سگ پدر نمازم را قضا کرده. می خواست بگوید کند کار می کند با عقب می ماند. سید حاتم دست دراز و گفت بده. بختیاری هم ساعت را در کف او نهاد و رفت. غروب برگشت که ساعت را ببرد. سید دستمال سفیدی را مثل همیشه پهن کرده بود روی قالیچه و اجزای ساعت را در آن چیده بود. وفتی بختیاری رسيد داشت تعقيبات نماز را به جا می آورد و دعای شب جمعه می خواند. در همان حال با دست سفره را نشان داد که گفته باشد دارم کار می کنم اما هنوز آماده نیست. بختياری به ديدن اجزای از هم گسيخته و قاب خالی ساعتش از جا جهید و فریاد زد این ساعت انگلیسیای منه؟ و اول دست به شوشکه برد و دید خالی است، ناگهان با صدای بلند شروع کرد به گریستن که قربان جدت برم.چرا اوراق کردی ساعت انگلیسیم را. ربع ساعتی عقب می رفت. چشمم کور خودم را باهاش میزان می کردم. حالا چه خاکی به سرم بکنم. اوراقش کردی حالا نشستی بالاسرش دعا می خوانی.
حالا حال ما شبیه به آن بختیاری است. بایدمان خطاب به روحانيون معظم گفت آن بار بهانه آوردید که در مشروطه فکلی ها نگذاشتند و انقلاب را بیراهه بردند. خلق هم چیزی نگفت و اصلا عکس هائی را که نشان می داد روی آن صفه در مجلس هنگام منصوب شدن رضاخان به شاهی چه کسانی ايستاده اند، ناديده گرفت . بچه ها از مدرسه آمدند و از پدرها پرسیدند بابا چرا روشنفکران نگذاشتند مشروطه به نتيجه برسد. پدرها خوندل خوردند اما برای اين که مبادا بچه تجدیدی شود گفتند بله دیگر پیش می اید و فرض را بر اين گذاشتند که تاریخ معاصر همان است که در دوران معاونت آقای حدادعادل در آموزش و پرورش برای مدارس نوشته شده و وسط قرن بیستم هم، جنبش نهضت ملی کردن نفت ايران رهبری داشته است به اسم آيت الله کاشانی، و یک فراماسونی هم بوده به اسم دکتر مصدق که با کودتاچیان دست به هم داشته است. همه اين ها پذيرفته شد تا اين ساعتمان به قاعده شود و مردم بموقع بروند سر کار و روزی و اين قدر حسرت همسايگان نخورند.
حالا بايد به علما گفت که دفعه ديگر به خلق نمی توان گفت اين بازاری ها نگذاشتند و انقلاب را به بیراهه بردند. چرا که اين دفعه فقط حکايت چند برگ نوشته و خاطره نویسی و چند تا عکس نیست که بتوان معدومشان کرد و کت تاريخ را پشت و رو کرد. اين دفعه دنیای اينترنت است و یوتیوب و آرشیو اساسی یاهو و گوگل. دنیا و این نسل کنجکاو مثل اين دوربين مخفی ها می مانند که در همه دنیا به کار افتاده، همه چیز را دارند می بیند و ثبت می کنند.