تبليغاتX
حلوای شیرین
بنازک مشربان دیگر نباشد در جهان توشه - خوشا پالوده شکر خوشا حلوای افروشه
متعاقب سفر آقای پوتین به ایران جهت شرکت در اجلاس سران کشورهای در یای خزر اتفاقاتی می افتد که خیلی بی ربط به نظر نمی رسد :

استعفای دکتر لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی

- توافق ضمنی آمریکا و روسیه در خصوص سپر دفاع موشکی اروپا

.....

تا کی باید به روسها اعتماد کرد ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

خدایا من نگرانم که ترکمانچای دیگری شکل بگیرد !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

 

                               روز حركت وبلاگها براي محيط زيست

 

امروز 23 مهرماه است وچند هزار وبلاگ نويس در سر تاسر دنیا می خواهند در ارتباط با محيط زيست بنويسند . از ديشب هرچه كه فكر كردم چه بنويسم نتيجه نگرفتم ! بي احتيار ياد دوران كودكي افتادم و به چيزهايي كه داشتيم و ديده ام فكر كردم و اينكه در حال حاضر هيچكدام از آن زيبائيها را نمي بينم . يعني به واقع در اين 30 سالي كه من يادمه هيچ چيز زيبا وجديدي به محيط زيست و يا به عبارتي به زندگي ما اضافه نشده است و به مرور مواهب گذشته را هم از دست داده ايم . در اين سي سال در حهت بهبود محيط زيست و زندگي خود هيچ اقدام موثري را انجام نداده ايم و در بهترين حالت و ايده آل ترين شكل آن در پي حفظ محيط زيست هستيم و الحق هم كه حفظ كرده ايم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

این عکس را در وبلاگ داور دیدم بدون هیچ تو ضیحی شما هم ببینید.

                                                            روز قدس

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

ظاهرا تصاویری که به عنوان مسجد الاقصی بر پشت اسکناسها درج گردیده بعلاوه تصاویر پخش شده از تلویزیون در طی ۲۸ سال گذشته مسجد الاقصی نبوده و مکان و مسجد دیگری به نام قبه الصخره می باشد !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

حذر از معامله با خرس

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - چهارشنبه 18 مهر 1386 [2007.10.10]

 

چند روز ديگر اجلاس سران کشورهاي حاشيه بحرخزر در تهران برپا مي شود و اين مي تواند حادثه مهمي براي ما ايرانيان باشد، آن قدر مهم که جاي مجامله و شوخي نگذارد. براي اين اجلاس قرارست ولاديمير پوتين به دعوت هشت ساله جواب دهد و به ايران پا گذارد. سئوال من اين است که براي چنين قدم رنجه اي ما چه مي دهيم. و پيشنهاد مشخصم اين است که نمايندگان ايران براي آن که شرمنده تاريخ نمانند امضاي هيچ قراردادي را راضي نشوند چرا که در وضعيتي مناسب براي معامله نيستيم و ديگران در وضعيت مناسب تری هستند. اين توازن نابرابر با تبليغات و شعار و خودنمائي به نفع ما نمي شود. چنان که در جريان نيروگاه بوشهر بخت خود را آزموده ايم حالا از تمام مثال هاي تاريخي اگر بگذريم.

سئوالم از آن جا مايه مي گيرد که ديده ايم در همين دو سال، که دولت آقاي احمدي نژاد براي دادن زمينه تبليغات به هوادارانش، در سياست خارجي گاهي بسيار گشاده دست عمل مي کند. مثالش روابط با مصر، مثالش سفر به امارات، مثالش اصرار امروزه براي مذاکره با آمريکا – که هيچ کدام غلط نيست، اما نحوه روبرو شدن ماست که اشکال اساسي دارد، و اگر خلاصه کنيم مي شود هياهو و غوغا در خانه براي شادمان کردن خلق، گردن کج نشستن پيش ديگران در پسله. اين از عزت به دورست. ربطي هم به اختلافات مرامي ندارد. منافع کشور را تامين نمي کند چون که حريف اين دست را مي خواند و گران مي فروشد.

پس سئوال از اين قرارست که ما چه مي خواهيم - به قول مردم دوره قاجار قدم انداز کنيم - ولاديمير پوتين را که سنگين مي آيد و دير آمده است و خوشحالي دولتيان ما از اين ديدار ازچشمش نهان نيست. و مي توان بدون داشتن چشم مسلح گزارش هاي سفارت روسيه در تهران را بازخوانی کرد که به کرملين چه نوشته اند از نیاز ایرانی ها به این سفر. که اولین سفر یک رییس کشور بزرگ بعد از بیست و هشت سال خواهد بود.

جلسه هفته آينده دومين باري است که سران کشورهاي پنج گانه با هم جمع مي شوند دفعه اول سال 1381 بود. در بيست و دو سالي که از فروپاشي عملي شوروي و استقلال جمهوري هاي آسياي مرکزي مي گذرد، يا دست کم در شانزده سالش مدام بر سر تقسيم منافع بحرخزر مناقشه بوده حتي گاهي به سوي مناقشه نظامي هم رفته. آن بار که سران کشورهاي حاشيه بحرخزر جمع شدند، ايران از نظر جهاني در بهترين موقعيت سي ساله گذشته اش بود، اما با اين وجود هنوز قانعمان نمي کرد سهم زیر سیزده درصدي که مي خواستند براي ایران صاحب تمام ساحل جنوب،ي در نظر بگيرند. سعي بر اين بود که سهم خود را اگر نه پنجاه در صدی که در گذشته با شوروی بود بيست [يک پنجم به تساوي] قرار دهيم، اما ديگران نپذيرفتند و تفاهم نامه اي امضا نشد. حالا وضع ما از آن زمان هم ضعيف ترست و براي همين معتقدم بهترست پاي امضا نرويم.

در اين فاصله اتفاق ها افتاده که مهم ترينش قدرت گرفتن دو ضلع ذينفع در بحرخزرست، روسيه و آذربايجان. اگر به خودمان دروغ نگوئيم و تبليغات خودساخته فريبمان ندهد ما از آن زمان، به دليل درگيري در پرونده هسته اي و قطعنامه هاي شوراي امنيت ضعيف تر و منزوي تر هستيم. و اين ديگران را در مقام باج گيري قرار مي دهد. يا دست کم به اين فکر مي اندازد، البته چنين نيست که جمهوري اسلامي تا به حال هلو بوده باشد که ديگران غورتش بدهند، سخت گلوگيرست. در همين دو سال که معتقديم پرونده هسته اي به بد جائي رفت اما سرانجام درايت شوراي عالی امنيت ملي کار خود کرد و اين نقش آخر در مورد مداليته خوش نقشي بود که نديدن و نگفتنش از انصاف به دورست. اما به طور طبيعي ديگران در مقام گفتگو با ايران خود را بالادست مي بينند. جمهوري آذربايجان را مي توان کوچک شمرد که هست، گرچه معلوم نيست با همين معيار آيا دوبي را هم بايد کوچک دانست و قطر را که دارند سهام اکثریت صنایع سوئد را هم می خرند. ولي به هر حال اگر قرار باشد باکو با تبريز [عمدا نمي گويم تهران] دماغ به دماغ شود معلوم است که برنده تبریزست، اما در مورد روسيه چنين نيست. روسيه يک قدرت بزرگ جهاني است که از خاکستر شکست استالينيسم و برژنفیسم بلند شده، برخلاف آن که بعضي تصور داشتند با يليتسين به خاک مي نشيند نه که ننشست بلکه به شهادت دشمنانش در حال بازپس گرفتن آن کرسي است که پانزده سالي خالي مانده بود.

اگر کسي جاي ترديد در ذهنش هست به اين آمار توجهي کند. درآمد سرانه روس ها در 1999 کمتر از یکصد و هشتاد و پنج ميليارد دلار بود و حالا در عرض هشت سال 985 میلیارد شده است ،درآمد سرانه شان ماهانه به روبل هزار و پانصد بود و حالا سيزده هزار و هشتصد و ده است، جمعيت 146 ميليون بوده و حالا 141 است، سرمايه گذاري پايه اي در صنايع نفت و گاز صفر بوده حالا سه و نيم تريليون روبل شده است. بودجه نظامي شش ميليارد دلار بوده و حالا سي و دو ميلياردست در آخرين سال قرن بيستم هيچ ميلياردر نداشت و حالا پنجاه و سه نفر دارد. اين ها به معناي داشتن کارنامه درخشاني در حقوق بشر نيست. اين ها به منزله خودداري از دخالت در کار همسايگان نيست. اين ها به دليل داشتن دولت حسنه و با اخلاق نيست. فقط به معناي آن است که در بازي قدرت دست بالاتر دارد.

در این شرایط به امضای قرارداد رفتن ، براي همه کساني که فقط به امروز انديشه نمي کنند نگراني ها با خود دارد. نگراني اصلي هم بايد از قضاوت تاريخ و آيندگان باشد. در آن زمان ديگر رسانه هاي موجود نخواهند بود که به تصور خود سیاه را سفید کنند و ديگر بايد حساب پاک باشد چنان شفاف که مي دانيم.

ايرانياني به تازگي از جنگي خونريز باز آمده اند که با همه گفتگوها هزاران جان گذاشتند تا نبازند و هزاران معلول باقي نهادند که هنوز صداي سرفه هاي دردآگنين شان در گوش جان جامعه طنين اندازست و ضجه دردشان از شيميائي هائي که به ريه فرودادند به هواستد. و دست کم بيست سال فرصت و ثروت کشور به باد رفت تا جنون سردار قادسيه فروکش کند. پس حق با ماست که نگران باشيم از آن چه در اين مغازله و معامله بر سر امضاي تقسيم منابع بحرخزر خواهد گذشت. تا پنج سال پيش هم که ايران چنين نبود، کشورهاي برآمده از دل شوروي به طفيل ارتباطاتي که با عجله با آمريکا و اروپا جوش دادند در برابر خواست قابل اثبات ايران ايستادند، حالا که ديگر اربابي قدرتمند دارند و با همه تموج ها احساس مي کنند در موقعيت ايستائي قرار گرفته اند، سئوال اين است که چطور به حق ما راضي شوند.

يکي از درس ها که تاريخ براي ماجراهاي حساس به جا نهاده، انتخاب موقع و محل مذاکرات و تصميم گيري هاي مهم است.

تهراني هاي قديمي مي گفتند عاقل عروس پا به ماه را به تيمچه نمي برد. در اين مثل ده ها اشارت هست، مهم ترينش اين که چون تيمچه حاجب الدوله وسط بازار بود و از هر طرف تا دهانه هاي بازار راه کم نبود، زن پا به ماه ممکن بود نيازمند حکيم و قابله شود که در دسترس نباشد.

پس به نظر مي رسد عاقلانه ترين کار برگذاري مجلس عقدکناني است بي تعهد و بي قبول، هم پز اهميت و مرکزيت ايران را به اروپا و آمريکا دادن و هم منتظر موقعيت زماني بهتر ماندن.

گاه احساس مي شود که براي پايوران سياست خارجي، کارکردن با روسيه و چين و امثال آن ها که مدعائي در زمينه دموکراسي و ازادي بيان ندارند، آسان تر است. چنان که بارها از زبان مقامات شنيده شده که اگر ايران به خواست هاي اروپا تن بدهد بعدش آن ها سراغ پرونده حقوق بشر مي روند که خواست هايشان در آن زمينه اجرا کردني نيست. و عجب است که کسي هم قبح اين سخن را تذکر نمي دهد. تذکر نمي دهد که چنين استدلالي اصلا چقدر عليه ديانتي است که سنگش را به سينه مي زنند.

اين پايوران خوب است در عين حال که از فضاي کنترل شده و سرد چين و روسيه که رسانه اي مزاحم نيست و افکارعمومي هم رعايت کردني نيست خوششان مي آيد در نظر داشته باشند سنگيني فضاي حاکم زمانی سنجیدنی است که پاي مسلمانان چچن به ميان مي آيد که اصلا صدائي درباره آن ها از تهران نمي شنوند، چه رسد به صدائي به اندازه حمايت از فلسطين. اين پايوران خوب است به ياد داشته باشند که در اين فضاي کنترل شده و منظم در عين حال خرسي خوابيده که رنگش سرخ يا سفيد، دستکشش مخملي يا پنبه اي به هر حال خرس است و بايد از وي حذر کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

طبق اعلام منابع و خبر گزاریهای مختلف امروز دوشنبه شانزدهم شهریور ماه ۱۳۸۶ رئیس جمهور محترم در دانشگاه تهران و در جمع دانشجویان حضور خواهند یافت و این بهترین فرصت برای ایشان می باشد تا آزادی بیان بی نظیر موجود در ایران را که خودشان در دانشگاه کلمبیا بیان داشته اند در عمل ثابت نموده و به جهانیان نشان دهند . ایا دانشجویان منتقد اجازه حضور و اظهار نظر آزادانه را خواهند داشت ؟ 

در همین ارتباط مطلب زیر را از نشریه روز در ادامه بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

یادمان نرفته همین چند وقت پیش در زمان ریاست جمهوری خاتمی جوانانی راکه در میدان محسنی تهران به یاد بود قربانیان حادثه یازده سپتامبر شمع روشن کرده بودند ٬ سوسول نامیدند . با یادآوری این مسئله در سفر اخیر رئیس جمهور به نیویورگ شخص رئیس جمهور اصرار بر حضور در محل برجهای دوقلو و نثار تاج گل راداشت ٬ بنا بر این دو حالت دارد یا مهم انجام دهنده یک کار است ٬ نه خود عمل ( دقیقا بر خلاف آموزه های اسلامی ) و یا اینکه .....!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

 

تا  صورت و پیوند  جهان  بود  علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله  و  مسجود علی بود

آن  معنی  قرآن  که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود

                                                                                                 " مولوی "

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  | 

مهمان نوازی ایرانی، مهمان نوازی آمریکایی

سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 5 مهر 1386 [2007.09.27]

 

قضیه اول: دو روز قبل احمدی نژاد به دعوت از دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت.
موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.

قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.

نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت   توسط علیرضا افروشه  |