بعضی شبها برای پسرم که ۵/۴ سالشه قصه می گویم ٬ قصه هائی که اغلب به عبارت " قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید رفتیم بالا دوغ بود اومدیم پائین ماست بود قصه ما راست بود " ختم می شود . شب پیش که قصه ما به سر رسید پسرم با تعجب پرسید : بابا چرا هیچوقت قصه ای که میگی چپ نیست !؟
با کتاب تاریخ تحلیلی اسلام و در دوران تحصیل دانشگاه با او آشنا شدم و شیفته تحلیلهای بی طرفانه وی گشتم . بزرگمردی از سلاله بزرگان و فرهیختگان از میان مارفت و جای خالی او پر نخواهد شد .همان گونه که جای خالی دهخدا ٬ زرین کوب ٬معین ٬ احمد آرام و ... پر نشد.

بيست و نهم دي ماه سال روز تولد فرهاد مهراد است، آوازخواني که پيش از رسيدن به 60 سالگي ما را ترک کرد. مردي که صدايش جزيي از خاطره جمعي دو نسل بود و زماني براي ابد خاموش شد که سال ها قبل از آن، کوردلان شنيده شدن صدايش را ممنوع کرده بودند. شايد اين تقدير وطن ناسپاسي بود که حتي استخوان هاي عزيزش از آن او نشد و خاکسترش کيلومترها دورتر-در پاريس- مدفون گشت. سال روز فقدان اين صداي با صلابت و مژده دهنده عدل و داد و يادي از او شايد بتواند تلنگري به وجدان هاي خفته اي باشد که ايران را سرزمين فراموش كاران و فراموش شدگان مي خواهند...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان ست .
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان ست .
وگر دست محبت سوی کس یازی٬
به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
که سرما سخت سوزان ست .
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک .
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .
منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور .
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدائی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندانست .
من امشب آمدستم وام بگزارم .
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستانست .
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهانست .
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان ست .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین ،
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبار آلوده مهر وماه ،
زمستان ست .
" مهدی اخوان ثالث "
- می خواهند همه مردم را گدا بار بیاورند ! - بت پرست قرن بیست و یکم شده ایم !
این سخن ازبسیاری جهات سخن بزرگ ودرستی است که بارهابیان شده است ولی نه از زبان آقای قالیباف . قبلا می شنیدیم که یکی از توطئه های استعمار پیر انگلیس این است که فارسها ( ایرانیان ) گرسنه بمانند تا آرام گردند !
امروز اول دیماه است و طبق قول متولیان بورس و مدیران شرکت مخابرات می باید سهام این شرکت جهت کشف قیمت به بورس عرضه می شد . ولی همانگونه که دیدید این اتفاق نیفتاد و دلیل این مسئله نیز وجود تناقضات وابهامها و مشکلات خاصی است که در این مسیر وجود دارد . تازمانی که این مسائل نیز حل نشود اتفاق خاصی نخواهد افتاد . فقط می ماند خراب شدن وجهه شرکت مخابرات در اذهان عمومی و خصوصا بازارهای بین المللی . حال فکر می کنید این مشکلات و تناقضات چیست ؟
اگر کمی دقت کنید متوجه می شوید که این معضلات دقیقا همانهائی هستند که در مقیاس بزرگتر در کل اقتصاد و اجتماع ایران وجود دارد و تا زمانی که به صورت اساسی ریشه یابی و حل و فصل نشود ٬ هر فعالیتی هم که در زمینه خصوصی سازی انجام شود بی نتیجه و ناموفق خواهد بود .